هر روز که میگذرد، حکایت گر یک داستان است. داستان های تراژیدی غمبار. و امروز هم داستان کوتاهی میشنویم که قهرمانان آن زندگی را در داخل کانتینر حامل شان، فراموش میکنند!!
چقدر شبیه همیم!
شبیه کابوس های کودکانه
شبیه لبخند های مان
که می افتد
میشکند.
کامیون های تشنه
ما را تا آخرین نفس مینوشند.
ما طعم شراب "وادی باروسا " میدهیم.
روزنه ی نیست
که از آن بتوان
بر زندگی لبخند زد...
لبخند...
کسی صدایت میزند.
نمیشنوی.
مرگ بر لبانت لبخند میزند.
|
خبر تازه!! مدتی بود که همه چشم انتظار راه اندازی وبسایت "دریچه" بودیم که خوشبختانه در اثر تلاشهای پیگیر دوستان، این وبسایت تازه به فعالیت هایش اش در راستای پیشبرد و معرفی فرهنگ و ادب اصیل ما آغاز نموده است. لذا همه شما دوستان را دعوت می نمایم تا از این وبسایت بازدید نموده و در غنامندی هرچه بیشتر فرهنگ مان، مارا یاری رسانید. آدرس: www.daricha.org |
+ نوشته شده در Mon 6 Apr 2009ساعت
5:30 بعد از ظهر توسط علی |


