تبليغاتX
.

مشق کدام دمکراسی؟ انتخابات افغانستان، قرائتی جدید از دمکراسی

در این جهان هستی ما هرروز به قرائت های جدیدی از مقوله های مهم و سازنده ی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر میخوریم که در این میان و به خصوص در جامعه ی ما همین واژه ی دمکراسی یکی از جنجالی ترین و پر سر و صداترین این مقوله هاست. دمکراسی که در اصل زاییده ی وسعت و عمق بینش فکری و عقلایی یک جامعه است، به تدریج در یک جامعه راهش را باز کرده و با گذشت زمان رشد مینماید تا اینکه بعد از مدتی طولانی اعتماد و باور جامعه را نسبت به موثریت و مفیدیت اش در جامعه تثبیت میکند. اینجاست که دیگر پایه های دمکراسی در آن جامعه تزلزل ناپذیر است و هیچ قدرتی و هیولایی نمیتواند این نعمت تثبیت شده را از مردم بگیرد.

اما در این میان، جامعه ی افغانستانی ما تافته ی جدابافته ای است که متاسفانه تا به یادم می آید جبر زمان این فرصت را نداده است تا دمکراسی را آنچنانی که میبایست، ترویج کند و از مزایای آن برخوردار شود. زمانی میخواستند دمکراسی را یک شبه و با زور در جامعه ی ما پیاده کنند و زمانی هم که ما توانایی طبیعی هضم دمکراسی را پیدا کردیم، دیگر سفره را برچیدند و آن را شرک پنداشنتد. اگر کسی هم سخن از دمکراسی بر زبان راند، زبانش را بریدند و مرتد و لعین اش خواندند.

چند سالی میشود که باز هم کلمه ی دمکراسی در میان جامعه سر زبانها افتاده است. یکی دمکراسی را نمایش فلم های هندی در تلویزیون ها میداند. یکی دمکراسی را در پیدا نمودن لقمه نانی حلال و بدور از هرگونه نابسامانی و توهین و تهمت و دروغ میجوید و یکی هم اصلا به دمکراسی به دیده ی شک و تردید مینگرد و با کنایه میگوید " آواز دهل از دور خوشنماست".

اما در این میان بیاییم نظری بیاندازیم به تعریف دمکراسی از دیدگاه بانی و پشتیبان این مقوله در کشور یعنی دولت و جامعه ی جهانی و بدانیم که آنها چه تعریفی از این مقوله دارند. آیا میتوان برداشت دیگری داشت و سوالهای دیگر.

به نظر من برای اینکه ما بتوانیم به تعریف دقیق دمکراسی از دیدگاه دولت نایل شویم باید مرور کوتاهی داشته باشیم بر کارکردهای دولت به اصطلاح منتخب که دمکراسی و آزادی شعار اش بود و افتخار اش.

در قدم نخست و با نگاهی گذرا به کارنامه ی وزارت اطلاعات و فرهنگ در چند سال اخیر به این نتیجه میرسیم که سرنوشت این نهاد دولتی نسبت به سایر نهاد ها با دمکراسی ستیزی عمیق تری گره خورده است. بازداشت و محاکمه های بدون دلیل خبرنگاران و فعالان فرهنگی و فارسی ستیزی این اداره از دو مورد بسیار واضح و آشکار نقض قوانین آزادیخواهانه ی یک جامعه است.

برعلاوه، تصویب سفارشی قانون احوال شخصیه ی شیعیان که در آن نقض صریح قانون دیده میشد، یکی دیگر از مواردی بود که پابندی دولت نسبت به قوانین بین المللی را زیر سوال قرار داد.

با این همه نقیضه ها و پایمال کردنها باز هم دیدیم که دولت از دادن شعار دمکراسی و آزادی در کشور باز نایستاد و بر عکس مهر تایید بر پیشانی اش حک کرد خود را بزرگترین حامی و بانی این مقوله دانست...

اما در این میان متاسفانه نیروهای خارجی نیز دست به تحریف گسترده ی دمکراسی در افغانستان زده است تا جاییکه امروزه توده ی مردم ما دمکراسی از دیدگاه غرب را آله و ابزاری بیش نمیداند که از آن برای موجه ساختن فعالیت های غیر انسانی شان و هم فریب دادن مردم استفاده میشود. البته نه تنها توده ی مردم که حتی اقشار  دیگری از جامعه نیز بدین باور رسیده اند که دمکراسی هیچگاهی نمیتواند برای افغانستان مفید و سازنده باشد بلکه برعکس، برای مردم تباهی و دربدری و آوارگی به ارمغان می آورد. به طور مثال چند روز پیش شماری از اعضای مجلس سنای افغانستان از جمله آقای مجددی رییس مجلس سنا در روز بزرگداشت از روز جهانی دموکراسی، آن را مغایر قوانین اسلامی خوانده و از آن انتقاد کردند..

اگر از همه ی این حرفها بگذریم و نظر اجمالی ای داشته باشیم به انتخابات امسال، دیگر همه چیز برای ما روشن میشود. هم تعریف سرنوشت یک انسان افغانستانی و هم تعریف آزادی و دمکراسی از دیدگاه دولت فعلی و حامیان خارجی اش. 

مردم خسته از جنگ و انتحار امسال بار دیگر به پای صندوق های رای ریختند تا بتوانند با رای شان که تنها سلاح قانونی و مشروع شان است، علیه خودکامگی اربابان شان اعتراض کنند. مردمی که آرای شان در دور نخست انتخابات قربانی فریب ها و دروغ پردازی ها شده بودند، نمیخواستند بار دیگر فریب بخورند بلکه خواستند یکبار دیگر بخت شان را در تراوزی انتخابات که نشان دولت مشروع و دمکراتیک هست، بیازمایند و یا اینکه به اصطلاح خوبتر، دمکراسی را در تاریخ کشور شان مشق کنند.  نمیدانم با این شرایطی که اکنون در کشور حاکم است، ما داریم از کدام دمکراسی سخن میگوییم؟  و از همه مهمتر با برگزاری این انتخابات ما داریم کدام دمکراسی را مشق میکنیم؟ یا شاید در کشور ما سخن از قرائتی جدید و به روز شده ی دمکراسی در میان هست که من از آن چیزی نمیدانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دوستان عزیز!

خبر دیگر اینکه به شب برگزاری همایش ادبی فرهنگی "حدیث نی" دو هفته ای بیش نمانده است. همانطوریکه در یکی از پست های قبلی ام نوشته بودم، این همایش در شهر سیدنی و به مناسبت سالروز تولد حضرت مولانا برگزار میشود. در این همایش شاعران ، نویسندگان و هنرمندان مشهور پارسی گو از سراسر استرالیا شرکت خواهند نمود. پس اگر در استرالیا و به ویژه در سیدنی هستید، این فرصت را از دست ندهید و در محفل دوستانه ی ما شرکت نمایید.

+ نوشته شده در Wed 16 Sep 2009ساعت 11:16 بعد از ظهر توسط علی |

همایش ادبی فرهنگی حدیث نی

+ نوشته شده در Mon 14 Sep 2009ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط علی |

فصل دیگر

فصل دیگر

 

می آیم

به سرعت یک شایعه،

به تنهایی "اولورو". (۱)

 

می آیم.

تمام فاصله هارا ،

تا تصادف نا خواسته ی دو لب وحشی.

تا عبور از مرز طولانی دو پیراهن،

تا گم شدن در غبار تاکستانهای دلتنگ.

جایی که عشق و گناه با هم میرویند،

بزرگ میشوند،

و شاید هم

رفیق آدمی که تنهایی را میفهمد.

 

میخواهم

به دوری نیندیشم.

به برقع،

به هواپیما،

به ازادي،

به "خدا":

             به چیزهایی که ترا از من میدزدد.

 

میخواهم فقط به تو فکر کنم.

به زاویه ی کوچک چشمانت

که از "دمکراسی" میترسد.

به انحنای عمیق لبانت

که شرم دارد

که از تکرار پیهم "عشق".

 

میخواهم 

تا فرصتی هست کمی به خودم فکر کنم.

به سر و صورت ام برسم.

دوست دارم موهایم را

برای اولین بار به سبک اشعه ی خورشید شانه زنم.

و در یکی از این روزها

سر راهت بیاستم

و تلافی کنم لبخند های را

که از تو بدهکارم.

 

می آیم

تا تمدید کنم

واژه ی زندگی را در آغاز فصل دیگر

                               و عشق دیگر.

 

پا نوشت:

۱: اولورو : صخره ی بزرگ سرخ فام در وسط قاره ی استرالیا.

+ نوشته شده در Sat 29 Aug 2009ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط علی |